عشقم تویی به جمع عاشقان خوش آمدید
| ||
وقتی دل ارزش خودش را از دست بدهد و چشمهایت دیگر اشکی برای ریختن نداشته باشد،وقتی دیگر قدرت فریاد زدن را هم نداشته باشی،وقتی دیگر هر چه دل تنگت خواسته باشد گفته باشی،وقتی دیگر دفتر و قلم هم تنهایت گذاشته باشند،وقتی از درون تمام وجودت یخ بزند،وقتی چشم از دنیا ببندی و آرزوی مرگ بکنی،وقتی احساس کنی تنهاترین هستی،چشمهایت را ببند و از ته دل بخند که با هر لبخند روحی خاموش جان میگیرد و درخت پیر جوان میشود. [ 13 / 8 / 1391برچسب:داستان کوتاه,سایت عاشقانه,وبلاگ عاشقانه,سایت عشقم تویی,وبلاگ عشقم تویی ,سایت,وبلاگ,سایت عشق,وبلاگ عشق,عاشقانه,عشق,عشقم تویی, ] [ 13:54 ] [ حسین ]
![]() او رفته است
و همه چيز تمام شده است
مثل يک مهماني که به آخر مي رســــد
وتو به حال خود رها مي شوي
چرا غمگيني ؟
اين رسم زندگيست ...
وحشت از قصه که نه ، ترس ما خاتمه هاست
دوستت دارم ![]() از من آزرده مشو،
دوستت دارم ![]() صفحه قبل 1 صفحه بعد |
![]() |
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |